درسنامه آموزشی عربی (2) یازدهم علوم انسانی
درس 6: اِرْحَموا ثَلاثاً
اِرْحَموا عَزیزاً ذَلَّ، وَ غَنیّاً افْتَقَرَ، وَ عالِماً ضاعَ بَیْنَ جُهّالٍ. رَسولُ اللّهِ (ص)
دلسوزی کنید بر ارجمندی که خوار شده، و دارایی که ندار شده، و دانایی که میان نادانها تباه شده است.
اِرْحَموا ثَلاثَةً.
به سه تن رحم کنید
أَسَرَ الْمُسْلِمونَ فی غَزوَةِ طَیِّءَ «سَفّانَةَ» ابْنَةَ «حاتِمٍ الطّائیِّ» الَّذی یُضْرَبُ بِهِ الْمَثَلُ فِی الْکَرَمِ،
مسلمانان در جنگ طیء، سفّانه دختر حاتم طائی را که در بخشش به او مثل زده می شود اسیر کردند.
وَ لَمَا ذَهَبَتْ مَعَ الْأَسْریٰ إلیٰ رَسولِ اللّهِ (ص)،
و هنگامی که همراه اسیران نزد فرستادهٔ خدا رفت.
قالَتْ لَهُ: إنَّ أَبی کانَ سَیِّدَ قَومِهِ، یَفُکُّ الْأَسیرَ وَ یَحْفَظُ الْجارَ وَ یَحْمِی الْأَهلَ وَ الْعِرْضَ وَ یُفَرِّجُ عَنِ الْمَکْروبِ، وَ یُطْعِمُ الْمِسکینَ، وَ یَنْشُرُ السَّلامَ، وَ یُعینُ الضَّعیفَ عَلیٰ شَدائِدِ الدَّهرِ، وَ ما أَتاهُ أَحَدٌ فی حاجَةٍ فَرَدَّهُ خائِباً، أَنا ابْنَةُ حاتِمٍ الطّائیِّ.
به او گفت: قطعاً پدرم سَور قوم خودش بود، اسیر را آزاد میکرد، همسایه را حفظ میکرد، و از خانواده و ناموس (آبرو) حمایت میکرد، و اندوه غمگین را برطرف میکرد، و به درمانده غذا میداد، و صلح را پخش میکرد، و ناتوان را بر گرفتاریهای روزگار یاری میکرد و کسی برای نیازی نزد او نمیآمد که ناامید برگردد، من دختر حاتم طائی هستم.
فَقالَ النَّبیُّ: «هٰذِهِ صِفاتُ الْمُؤمِنینَ حَقّاً؛ اُتْرُکوها فَإنَّ أَباها کانَ یُحِبُّ مَکارِمَ الْأَخلاقِ؛ وَ اللّهُ یُحِبُّ مَکارِمَ الْأَخلاقِ». ثُمَّ قالَ:
پس پیامبر فرمود: این به راستی صفتهای مؤمنان است. او را رها کنید؛ زیرا پدرش بزرگواریهای اخلاق را دوست میداشت؛ و خدا بزرگواریهای اخلاق را دوست میدارد. سپس فرمود:
﴿اِرْحَموا عَزیزاً ذَلَّ، وَ غَنیّاً افْتَقَرَ، وَ عالِماً ضاعَ بَینَ جُهّالٍ﴾.
رحم کنید به ارجمندی که خوار شد، و ثروتمندی که ندار شد، و دانایی که میان نادانها تباه شد.
فَلَمّا أَطْلَقَهَا النَّبیُّ رَجَعَتْ إلیٰ أَخیها «عَدیٍّ» وَ هوَ رَئیسُ قَومِهِ بَعْدَ وَفاةِ أَبیهِ،
پس هنگامی که پیامبر او را رها کرد، به سوی برادرش عدی بن حاتم که پس از مرگ پدرش رئیس قبیله بود، بازگشت.
فَقالَتْ لَهُ: یا أَخی،
و به او گفت: ای برادرم.
إنّی رَأَیْتُ خِصالاً مِنْ هٰذَا الرَّجُلِ تُعْجِبُنی،
من از این مرد ویژگیهایی را دیدم که از آنها خوشم آمد.
رَأَیْتُهُ یُحِبُّ الْفَقیرَ، وَ یَفُکُّ الْأَسیرَ، وَ یَرْحَمُ الصَّغیرَ، وَ یَعْرِفُ قَدْرَ الْکَبیرِ، وَ ما رَأَیْتُ أَجْوَدَ وَ لا أَکْرَمَ مِنْهُ،
او را دیدم که فقیر را دوست میداشت، اسیر را آزاد میکرد، به کوچک رحم میکرد، قدر بزرگ را میدانست و بخشندهتر و بزرگوارتر از او ندیدم.
فَإذا یَکونُ نَبیّاً فَلِلسّابِقِ فَضْلُهُ،
پس اگر پیامبر است سبقت گیرنده [در ایمان به او] فضیلت دارد.
وَ إذا یَکونُ مَلِکاً فَلا تَزالُ فی عِزِّ مُلْکِهِ.
و اگر پادشاه است که پیوسته در [سایۀ] ارجمندی پادشاهی او هستی.
فَجاءَ عَدیٌّ إلیٰ رَسولِ اللّهِ فَأَسْلَمَ وَ أَسْلَمَتْ سَفّانَةُ.
پس عَدی به سوی فرستادهٔ خدا آمد و مسلمان شد و سفّانه نیز مسلمان شد.
وَ أَسلَمَتْ قَبیلَةُ طَیِّءَ کُلُّها بَعدَما أَمَرَ النَّبیُّ بِإطلاقِ أَسراهُم.
و همهٔ قبیلهٔ طیء، پس از اینکه پیامبر دستور به رها کردنِ آنها داد، مسلمان شدند.
اَلدَّفتَرُ الْخامِسُ مِنَ الْمَثنَویِّ الْمَعنَویِّ لِـ «مَولانا جَلالِ الدّینِ الرّومیّ»
(دفتر پنجم مثنوی معنوی مولانا جلال الدین رومی)
گفت پیغمبر که رحم آرید بر
جان مَنْ کانَ غَنیّاً فَافْتَقَر
پیغمبر فرمود که رحم کنید بر جان کسی که ثروتمند بود و فقیر شد
وَ الَّذی کانَ عَزیزاً فَاحْتُقِر
أوَ صَفیّاً عالِماً بَیْنَ الْمُضَر
و کسی که صاحب عزّت بود و خوار شد یا برگزیدهٔ دانایی که بین گروه نادانان است.
گفت پیغمبر که با این سه گروه
رحمْ آرید ار ز سنگید و زِ کوه
آنکه او بعد از رئیسی خوار شد
وان توانگر هم که بی دینار شد
وان سوم آن عالِمی کَاندر جهان
مبتلا گردد میان ابلهان
لغات جدید
|
أَجوَد: بخشندهتر، بخشندهترین |
اُحْتُقِرَ: خوار شد (اِحْتَقَرَ، یَحْتَقِرُ) |
أَسَرَ: اسیر کرد (مضارع: یَأْسِرُ) |
|
أَسلَمَ: مسلمان شد (مضارع: یُسْلِمُ) |
أَسْری: اسیران «مفرد: أَسیر» |
أَطلَقَ: رها کرد (مضارع: یُطْلِقُ) |
|
اِفتَقَرَ: فقیر شد (مضارع: یَفْتَقِرُ) |
أَهْل: خانواده = أُسْرَة |
خائِب: ناامید |
|
خَصْلَة: ویژگی «جمع: خِصال» |
ذَلَّ: خوار شد (مضارع: یَذِلُّ) |
رَدَّ: برگردانید (مضارع: یَرُدُّ) |
|
سابِق: پیشتاز |
سَلام: آشتی = صُلْح ≠ حَرْب |
شَدائِد: گرفتاریها، سختیها |
|
صَفیّ: برگزیده «جمع: أَصْفیاء» |
ضاعَ: تباه شد، گم شد (مضارع: یَضیعُ) |
عِرْض: ناموس، آبرو «جمع: أَعْراض» |
|
فَکَّ: باز کرد، رها کرد (مضارع: یَفُکُّ) |
لا تَزالُ: پیوسته |
مُضَر: نام قبیلهای |
|
مَکْرُمَة: بزرگواری «جمع: مَکارِم» |
مَکروب: اندوهگین |
مُلْک: پادشاهی |
|
یَحْمی: پشتیبانی میکند (ماضی: حَمَی) |
یُطْعِم: خوراک میدهد (ماضی: أَطْعَمَ) |
یُعینُ: کمک میکند (ماضی: أَعانَ) = ساعَدَ، نَصَرَ |
|
یُفَرِّجُ عَنِ الْمَکْروبِ: اندوه غمگین را میزداید (ماضی: فَرَّجَ ...) |
|
|
عَیِّنِ الصَّحیحَ وَ الْخَطَأَ حَسَبَ نَصِّ الدَّرْسِ. (ص / غ)
1- قالَ عَدیٌّ یا أُختی، إنّی رَأَیْتُ خِصالاً مِنْ هٰذَا الرَّجُلِ تُعْجِبُنی. غ
عدی گفت ای خواهرم، قعطاً من ویژگیهایی از این مرد دیدم که مرا شگفت زده میکرد.
2- فَلَمّا أَطْلَقَ النَّبیُّ سَفّانَةَ، عادَتْ إلیٰ أَخیها. ص
پس هنگامی که پیامبر (ص) سفانة را آزاد کرد، به سوی برادرش برگشت.
3- کانَ حاتِمٌ یَرُدُّ مَنْ أَتاهُ فی حاجَةٍ خائِباً. غ
حاتم کسی را که با خواستهای به سویش میآمد را نا امید بر میگرداند.
4- حاتِمٌ الطّائیُّ مَعروفٌ بِالْکَرَمِ. ص
حاتم طایی معروف به بخشش است.
5- أُسِرَتْ سَفّانَةُ فی غَزوَةِ أُحُدٍ. غ
سفّانة در جنگ اُحُد اسیر شد.
اِخْتَبِرْ نَفْسَکَ
تَرجِمِ الْآیتَیَنِ وَ الْحَدیثَ حَسَبَ قَواعِدِ الدَّرسِ.
1- ﴿لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا﴾ اَلتَّوبَة : 40
غمگین نباش زیرا خدا با ما است.
لَا: لا نهی + مضارع دوم شخص
2- ﴿إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ﴾ اَلرَّعْد : 11
بیگمان خداوند سرنوشت قومی را تغییر نمیدهد تا اینکه خودشان تغیر بدهند.
لَا: لا نفی
حَتَّی: حتی + مضارع
3- لا تَظْلِمْ کَما تُحِبُّ أَنْ تُظْلَمَ وَ أَحْسِنْ کَما تُحِبُّ أَنْ یُحْسَنَ إلَیکَ. اَلْإمامُ عَلیٌّ (ع)
ظلم نکن همانطوری که دوست نداری مورد ظلم واقع شوی و نیکی کن همانطور که دوست داری به تو نیکی شود.
اِخْتَبِرْ نَفْسَکَ
تَرجِمِ العِْباراتِ التاّلیةََ حَسَبَ الْقَواعِدِ.
1- ﴿الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمینَ﴾ اَلْفاتِحَة: 2
سپاس برای خدایی است که پروردگار جهانیان است.
الْحَمْدُ لِلَّهِ: ل (حرف جر) + الله
2- بُعِثَ النَّبیُّ لِیَهْدیَ النّاسَ.
پیامبر فرستاده شد تا مردم را هدایت بکند.
لِیَهْدیَ: لِ به معنی (تا - تا اینکه) + مضارع
3- لِنَسْتَمِعْ إلَی الْکَلامِ الْحَقِّ.
باید به سخن حق گوش فرا بدهیم.
لِنَسْتَمِعْ: لِ امر (لام به معنی باید) + مضارع
4- لِمَنْ هٰذِهِ الْجَوازاتُ؟
این جوایز مال کیست؟
لِمَنْ: لام حرف جر + اسم استفهام
اَلتَّمارین
اَلتَّمرینُ الْأَوَّلُ (صفحهٔ 84 کتاب درسی)
ضَعْ فی الْفَراغِ کَلِمَةً مُناسِبَةً لِلتَّوضیحاتِ التّالیَةِ مِنْ کَلِماتِ مُعجَمِ الدَّرسِ.
1- اَلَّذی لا رَجاءَ لَهُ لِلنَّجاحِ فی هَدَفِهِ: اَلْخائِب
کسی که هیچ امیدی برایش برای موفقیت در هدفش نیست.
2- أَصْبَحَ فَقیراً وَ لا ثَروَةَ لَهُ: اِفْتَقَرَ
فقیر شد و هیچ ثروتی ندارد.
3- اَلَّذی حُزنُهُ کَثیرٌ: اَلْمَکْروب
کسی که اندوهش زیاد است.
4- اَلْأُسرَةُ وَ الْأَقرِباءُ: اَلْأَهْل
خانواده و خویشاوندان
5- أَعْطاهُ الطَّعامَ: أَطْعَمَ
به او غذا داد.
الَتمَّرینُ الثاّنی (صفحهٔ 84 کتاب درسی)
أَکْمِلْ تَرجَمَةَ الْآیاتِ، ثُمَّ عَیِّنِ الْمَطلوبَ مِنکَ.
1- ﴿لِیُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ﴾ اَلطَّلاق: 7
توانمند از توانمندیِ خودش باید انفاق بکند.
اَلْمَجرورَ بِحَرفِ جَرٍّ: مِنْ سَعَتِهِ
2- ﴿وَ لَا یَحْزُنْکَ قَوْلُهُمْ إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِیعًا﴾ یونُس: 65
سخنشان تو را نباید غمگین بکند؛ زیرا ارجمندی، همه از آنِ خداست.
اَلْفاعِلَ: قَوْلُهُمْ
3- ﴿وَ لَا تَأْکُلوا مِمَّا لَمْ یُذْکَرِ اسْمُ اللَّهِ عَلَیْهِ ...﴾ اَلْأَنعام: 121
و از آنچه نامِ خدا بر آن ذکر نشده است نخورید.
نائِبَ الْفاعِلِ: اسْمُ
الْمُضافَ إلَیهِ: اللَّهِ
4- ﴿أَفَلَمْ یَنْظُرُوا إِلَی السَّمَاءِ فَوْقَهُم کَیْفَ بَنَیْناها ...﴾ ق: 6
آیا مگر به آسمان بالای سرشان ننگریستهاند که چگونه آن را ساختهایم؟!
اَلْفِعلَ الْمُضارِعَ: یَنْظُرُوا
صیغَتَهُ: سوم شخص جمع مذکّر
5- ﴿أَلَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ هُوَ یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ ...﴾ اَلتَّوبَة: 104
آیا ندانستهاند که تنها خداست که از بندگانش توبه را میپذیرد؟
اَلْجارَّ وَ الْمَجرورَ: عَنْ
6- ﴿وَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ لَمْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ أُولَئِکَ سَوْفَ یُؤْتِیهِم هُم ...﴾ اَلنِّساء: 152
و کسانی که به خدا و فرستادگانش ایمان آوردند و میان هیچ یک از آنان فرق نگذاشتهاند [خدا] مزدهایشان را به آنها خواهد داد.
اَلْمَفعولَ: أُجُورَ
اَلتَّمرینُ الثّالِثُ (صفحهٔ 85 کتاب درسی)
اِقْرَأِ الْآیاتِ التّالیَةَ، ثُمَّ انْتَخِبِ التَّرجَمَةَ الصَّحیحَةَ.
1- ﴿عَلَی اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ﴾ آل عِمران: 122
الف) مؤمنان تنها باید بر خدا توکّل کنند.
ب) مؤمنان فقط به خدا توکّل میکنند.
2- ﴿ قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا ...﴾ اَلْحُجُرات: 14
بادیه نشینان گفتند: ...
الف) ... «ایمان میآوریم.» بگو: «ایمان نمیآورید؛ بلکه بگویید: در سلامت میمانیم.»
ب) ... «ایمان آوردیم.» بگو: «ایمان نیاوردهاید؛ بلکه بگویید: اسلام آوردیم.
3- ﴿ أَوَلَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشَاءُ ...﴾ اَلزُّمَر: 52
الف) آیا ندانستهاند که خدا روزی را برای هرکس بخواهد، میگسترانَد؟
ب) آیا نمیدانند که خدا روزی را برای هرکس بخواهد، فراوان میکند؟
4- ﴿قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُوًا أَحَدٌ﴾ سورَةُ الْإخلاصِ
بگو: او خداوند یکتاست، خدا بی نیاز است ...
الف) ... نمیزاید و زاده نمیشود و کسی همانندش نیست.
ب) ... نزاده و زاده نشده و کسی برایش همتا نبوده است.
5- ﴿... فَلْیَعْبُدُوا رَبَّ هَذَا الْبَیْتِ الَّذِی أَطْعَمَهُم مِنْ جُوعٍ وَآمَنَهُم مِنْ خَوْفٍ﴾ سورَةُ قُرَیْشٍ
پس پروردگار این خانه را...
الف) ... میپرستند؛ زیرا در گرسنگی خوراکشان داد و از ترس [دشمن] در امان نهاد.
ب) ... باید بپرستند، همان که در گرسنگی خوراکشان داد و از بیم [دشمن] ایمنشان کرد.
اَلتَّمرینُ الرّابِعُ (صفحهٔ 87 کتاب درسی)
تَرْجِمِ الْجُمَلَ حَسَبَ قَواعِدِ الدَّرسِ، ثُمَّ عَیِّنْ صیغَةَ الْأَفعالِ فیها.
1- لا تَرْجِعْ إلیٰ بَیتِکَ: به خانهات برنگرد.
دوم شخص مفرد مذکر / نهی
2- لَمْ یَرْجِعْ صَدیقی: دوستم برنگشته است (برنگشت)
سوم شخص مفرد مؤنت/ مضارع
3- أَخَواتی لَمْ یَرْجِعْنَ: خواهرانم برنگشتهاند (برنگشتند)
سوم شخص جمع مؤنت/ مضارع
4- لا یَرْجِعْ صَدیقی: دوستم نباید برگردد.
سوم شخص مفرد مذکّر/ مضارع
5- أُختی لا تَرْجِعُ: خواهرم بر نمیگردد.
سوم شخص مفرد مؤنت
اَلتَّمرینُ الْخامِسُ (صفحهٔ 87 کتاب درسی)
اِنْتَخِبِ الْجَوابَ الصَّحیحَ.
1- أَنا ........... فِی السَّنَتَینِ الْماضیَتَینِ. (لَنْ أُسافِرَ / لَمْ أُسافِرْ / لِکَی أُسافِرَ)
من در دو سال گذشته به مسافرت نرفتهام. (مسافرت نخواهم کرد / مسافرت نکردم / تا مسافرت کنم)
2- علَیَکَ باِلْمُحاوَلَةِ، وَ ........... فی حَیاتِکَ.( أَنْ تَیْأَسَ / کیَ تَیْأَسَ / لا تَیْأَسَ)
تلاش کردن بر تو واجب است (باید تلاش کنی) و در زندگیات نا امید نشوی (که نا امید شوی / تا نا امید شوی / نا امید نشد)
3- أُریدُ ........... إلیٰ سوقِ الْحَقائِبِ. (أَنْ أَذْهَبَ / لَمْ أَذْهَبَ / إنْ أَذْهَبَ)
میخواهم که به سوی بازار چمدانها بروم. (که بروم / نرفتهام / اگر بروم)
4- هو ........... إلیَ الْمَلْعَبِ غَداً. (لَنْ یَرْجِعَ / ما رَجَعَ / لَمْ یَرْجِعْ)
او فردا به ورزشگاه نخواهد برگشت. (نخواهد برگشت / برنگشت / برنگشته است)
5- مَنْ ........... یَنْجَحْ فی أَعمالِهِ. (لا یَجْتَهِدُ / لا یَجْتَهِدْ / یَجْتَهِدْ)
هر کس تلاش بکند موفق میشود. (تلاش نمیکند / نباید تلاش کند / تلاش بکند)
اَلتَّمرینُ السّادِسُ (صفحهٔ 88 کتاب درسی)
عَیِّنِ البْیَتَ الْفارِسیَّ الَّذی یَرتَبِطُ بِالْحَدیثِ فِی الْمَعنیٰ.
1- اَلْمؤمِنُ قَلیلُ الْکَلامِ کَثیرُ الْعَمَلِ. اَلْإمامُ الْکاظِمُ (ع) الف
مؤمن کم حرف و پر کار است.
2- اَلْعالِمُ بِلا عَمَلٍ کَالشَّجَرِ بِلا ثَمَرٍ. رَسولُ اللّٰهِ (ص) ب
دانشمند بیعمل مانند درخت بیثمر است.
3- أَمَرَنی رَبّی بِمُداراةِ النّاسِ کَما أَمَرَنی بِأَداءِ الْفَرائِضِ. رَسولُ اللّٰهِ (ص) هـ
پروردگارم مرا به مهربانی کردن با مردم دستور داد همان طوری که مرا به انجام واجبات دستور داد.
4- عَداوَةُ الْعاقِلِ خَیْرٌ مِنْ صَداقَةِ الْجاهِلِ. الْإمامُ عَلیٌّ (ع) و
دشمنی عاقل بهتر از دوستی نادان است.
5- الدَّهْرُ یَومانِ؛ یَوْمٌ لَکَ وَ یَوْمٌ عَلَیْکَ. الْإمامُ عَلیٌّ (ع) د
روزگار دو روز است روزی به نفع تو و روزی به ضرر تو.
6- خَیْرُ الْأُمورِ أَوْسَطُها. رَسولُ اللّٰهِ (ص) ج
بهترین امور میانه ترینشان است.
الف)
کم گوی و گزیده گوی چون دُر
تا ز اندک تو جهان شود پُر
(نظامی گنجهای)
ب)
علم کز اعمال نشانئیش نیست
کالبدی دارد و جانئیش نیست
(امیر خسرو دهلوی)
اندازه نگه دار که اندازه نکوست
هم لایق دشمن است و هم لایق دوست
(سعدی)
روزگارست آن که گه عزّت دهد گه خوار دارد
چرخ بازیگر ازین بازیچهها بسیار دارد
(قائم مقام فراهانی)
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا
(حافظ)
دشمن دانا که غم جهان بود
بهتر از آن دوست که نادان بود
(نظامی گنجهای)
اَلتَّمرینُ السّابِعُ (صفحهٔ 89 کتاب درسی)
اُکْتُبْ مُفرَدَ هٰذِهِ الْکَلِماتِ.
فَرائِض: فریضة / مُحاوَلات: مُحاولَة / أَقْرِْباء: قریب / أُجور: أجر.
واجبات / تلاشها / خویشاوندان / مزدها
أَنْفُس: نفس / أَسْریٰ: أسیر / أَصْفیاء: صَفیّ / أَعْراض: عِرض.
نفسها / اسیران / برگزیدگان / آبروها ناموسها
مَکارِم: مکرمة / جُهّال: جاهل / أَنْظار: نظَر / أَصْحاب: صاحِب
بزرگواریها / نادانها / نظرها / یاران دوستان
صَفَحات: صفحَة / خِصال: خصلة / أَخْلاق: خُلق / تلِمْیذات: تلمیذة
همه جای چهره / خصلتها / خلقها / دانشآموزان
اَلتَّمرینُ الثّامِنُ (صفحهٔ 89 کتاب درسی)
ضَعْ علَامةََ = بیَنَ الْمُرادِفَینِ وَ علامَةَ ≠ بیَنَ الْمُضادیَّنِ.
أَهْل = أُسْرَة / سَلام ≠ حَرْب / یُعینُ = یَنْصُرُ
خانواده = خانواده / صلح ≠ جنگ / کمک میکند = یاری میکند
مَکْروب = مَحْزون / ضاعَ ≠ وُجِدَ / بُعْثَ = أُرْسِْلَ
غمگین = اندوهگین / گم شد ≠ پیدا شد / فرستاده شد = ارسال شد
حُزْن ≠ فَرَح / بَنَیْنا = صَنَعْنا / طَعام = غِذاء
غم ≠ شادی / ساختیم = ساختیم / خوراک = غذاء
آتیٰ ≠ أَخَذَ / ضیاء ≠ ظَلام / صِدْق ≠ کِذْب
داد ≠ گرفت / نور ≠ تاریکی / راستی ≠ دروغ